۹ خرداد

علم آداب دارد

مطالعات نهاد علم

«هم اندیشی علم دینی» در حاشیه مناقشه های نامه دکتر داوری برگزار شد. دکتر داوری درباره ادب تأمل در نسبت علم و حیات دینی، مطلبی نوشتند که بی درنگ افراد و نهادهای موازی، آن را میدان مناقشه های سیاسی خود کردند و «مطلب سیاسی با مسأله علمی خلط شد». افراد و نهادهای موازی همان ها هستند که فارغ از ساز و کار و آداب نهادِ علم و بیرون آن ایستاده اند. نهاد علم، ادب کار علمی را مراقبت می کند و برای علم سنت می سازد و کسانی که بیرون از نهاد علم ایستاده اند چه بسا فارغ از این آداب باشند و ریشه در سنتی نداشته باشند.

نهادها و آموزش های موازی در سال های پس از انقلاب، رو به گسترش گذاشت. دوره آموزشی علامه طباطبایی به همت احمد مسجد جامعی و محمد رجبی نخستین این تلاش ها بود و بعدها به واسطه حرکت دوم خرداد یکبار دیگر نیروهای سیاسی، دست به آموزش های موازی بردند تا بسیج نخبگان را جهت بازاندیشی در جهت حرکت جمهوری اسلامی تدارک کنند. انقلاب گفتار علمی دارد و اگر نهاد علم بار این گفتار را بر عهده نگیرد و در برابر آن بایستد، از مشروعیت افتاده و متهم به جمود و ناکارآمدی می شود و به زودی نهادهایی موازی، تحقیق و آموزش را ذیل پرسش از مسائل انقلاب بر عهده می گیرند. این تجربه هم در غرب جدید و تحت عنوان «مدارس معترضان» یا «مدارس واقعی» قابل پیگیری است و هم در دوره منتهی به انقلاب مشروطه ایران معاصر. همه این مدارس در واکنش به نسل مستقر و سنتی مدارس و در اعتراض به عدم توجه این مدارس به تحول علم ایجاد شدند.

افراد و نهادهای موازی و از جمله نهادهای مدعی علم دینی، در واقع مدعی نهاد علم اند و به شرط آداب، می توانند احیا کننده نهاد علم باشند. با این حال می دانیم که مدارس قاجار در حمل علوم و فنون جدید کمتر توفیق داشتند و نتوانستند ایران را واجد یک سنت قدرتمند علمی کنند. بنابراین اگر چه نهادهای موازی، مستعد احیای نهاد علم در وضع پس از انقلاب هستند، با مخاطره هایی روبرو می شوند که می تواند اساس آن ها را تهدید کند و چه بسیار از این افراد و نهادها که چنین شده اند. این افراد و نهادها ممکن است مسأله مندی انقلاب را از دست بدهند و همه چیز از پیش برایشان بدیهی تلقی شود و احکام جزمی صادر کنند. در اینصورت این نهادها دیگر نهادی برای تحقیق(؛ جستجوی حق) و پرسش نیستند. بلکه نهادی برای صدور احکام جزمی و خدمت به قدرت خواهند بود. نهاد علم باید با پرسش از امور، قدرت را متعهد به حقیقت نگه دارد نه اینکه خدمت گذار و توجیه گر قدرت باشد. نقطه امنیت نهایی وجود ندارد و ایمان با خوف تحصیل می شود، قدرت، متکی به جستجو و پرسشِ پیگیر از حقیقت، نیرو می گیرد و تداوم می یابد. علم قدرت آفرین است و نمی تواند خدمتگذار قدرت باشد و از این جهت یک انقلاب به نهاد علم زنده می شود و قدرتمند می ماند.

«هم اندیشی علم دینی» مدعی گفتار انقلاب مردم ایران شده است و باید بداند که این به معنای ادعایی درباره نهاد علم است و نمی تواند به نهاد علم بی اعتنا باشد. اگر گفت و گو درباره علم دینی نتواند واجد یک سنت علمی بشود، بی شک گرفتار ایدئولوژی شده و مخاطبانش افرادی پرگو و بی مسأله خواهند بود؛ کسانی که در همایش های متعدد، حرف های زیادی شنیده و تکرار می کنند اما برنامه پژوهشی و مسأله ای برای تحقیق علمی ندارند. هر نهاد موازی خود باید نهاد علم باشد و متعهد به آداب کار علمی مجاهده کرده و خود را در سنتی از علم احیا کند.

باید از دوستان عزیزی که برای برگزاری این همایش متحمل سختی های زیادی شدند متشکر بود و من به صدق ایشان و توفیق کارشان امیدوار و خوش بین هستم. اما به رغم ظرافت علمی دبیر همایش، این هم اندیشی، به اندازه کافی پروای علم نداشت و مرزبندی نکرد. گفتار علمی مرزبندی می کند و «هم اندیشی علم دینی» فاقد چنین گفتاری بود. افراد و گروه ها به نحو دموکراتیک(!) در کنار یکدیگر حاضر شدند و گفت و گویی بنیادی و اساسی به میان نیامد. همه، افراد و نهادهای موازی بودند؛ بی آنکه در برابر آزمونی جدی و اساسی از تعهد خود به کار و ادب علم دفاع کنند. در واقع هم اندیشی، فاقد ساز و کارهای لازم برای سنجش تعهد افراد و نهادها به علم و نهاد علم بود. در این هم اندیشی می شد مدعی علم دینی بود و گزارش و کار علمی قابل دفاع نداشت، می شد مدعی علم دینی بود و درباره جمهوری اسلامی و حیات سیاسی و اجتماعی مردم ایران سخنی نگفت و همین امر نشانه فقدان ساز و کار آزمون علمی این همایش است. این هم اندیشی و هر نهاد موازی دیگری اگر تعهد به ادب علم را تمهید نکند، توفیقی نخواهد داشت و راه به جایی نخواهد برد. امیدوارم مراقبت از ادب علم، جهت اصلی برنامه های آتی این هم اندیشی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نزد آن­ها که دانایی را حق خود می‌دانند، پرسش از قیمت علم پرسشِ حسابگرانی محافظه­ کار است که نهایتاً حاضرند زندگی کنند به هر قیمتی. با این حال، آموختن به چه قیمتی؟ این سؤال حتی اگر از سرِ بی­حالی و خستگی بر زبان آمده باشد در ما امید و هراسی زنده می‌کند، نکند این راه که رفتن دارد و بازگشتن نه، دست‌کم برای من، بی‌سرانجام و بی‌حاصل باشد. آن‌ که با خود چنین نجوایی نداشته باشد، نه قدر زندگی بلکه پیش از آن، قدر خود علم را ندانسته است، چرا که علم پیش از هر گزاره‌ی صادقی که درباره‌ی چیزی داشته باشد، مدعی زندگی انسان است؛ هر آنکه خود را وقف چیزی همچون علم نمی‌کند، شخصیتی بی‌قدر است.